تبليغاتX
بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست

بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست

دل تمنایی ز دلبر غیر دیداری ندارد


بسم الله النور

این خوارج همه را غرق ریا میبینم

 بر سر نیزه نه قران که خدا میبینم 

در مورد مارقین باید این نکته را اضافه کرد که شناسایی این گروه از دشمنان علی (ع) بسیار دشوار است. این گونه افراد را با امتحان کردن یا در مواقعی که جامعه مبتلا به آزمایشی عمومی می شود، می توان شناخت. مثلا وقتی جامعه مورد آزمایش قرار بگیرد، این افراد پیرو رهبر بر حق نشده و خود را از جامعه جدا می کنند. یا در کار (طرح یا پروژه) های گروهی، با شور زیادی وارد عمل شده ولی در بین راه، با فرو کش کردن شور و اشتیاقشان، میل خود را از دست داده و ابتداعا خود را به جنبه های بی ارزش آن کار مشغول می کنند و به بهانه های زیبا و عوام فریبانه، با زیر سوال بردن هدف، به جنبه های چرایی کار پرداخته و با استفاده از احساسات، مانع از تفکر در چگونگی انجام آن کار شده، ضمن کناره گیری خود، سنگ اندازی های متعددی کرده و کل آن کار را زیر سوال می برند و با عث دو یا چند دستگی می شوند.

البته متاسفانه امکان دارد که اکثریت جامعه مارق باشند که... همانگونه که پیامبر (گویا) به سلمان (ع) می فرمایند: اگر دیدی کل مردم به سمتی می روند و علی به سمتی دیگر، دنبال علی برو....

این افراد بیشتر به راه دل برای رسیدن به کنه تمامی امور معتقدند تا به اندیشه، برای همین و به علت آن که به نوعی ریای خفی و تکبر گرفتارند، و برای ظاهر اعمال بسیار بیشتر از باطن اعمال ارزش قایلند و به اصطلاح در گیر نیات اعمال مانده اند و از آن جا که اهل تفکر یا موعظه نبوده و در مجالس موعظه تقریبا شرکت نمی کنند، -گرچه نا آگاهانه و با دل و نیات پاک! به دشمنی با آل الله می پردازند- مقصر بوده و به شقاوت گرفتار می شوند و مورد خشم خدا و حزب او می گردند.

از علمای بنی اسرائیل گرفته تا بلعم بائورا تا خوارج تا یاران ابومسلم خراسانی تا برخی از افراد طالبان تا برخی از وهابیون تا برخی از افراد حزب آزادی تا مدیر آستان قدس رضوی تا تولیت...( نمی دونم یهو چرا یاد اون حدیث معصوم افتادم که می فرمایند نه دهم دین تقیه است)، تا تمام عرفای فقط عارف تا تمام بدعت گذاران جاهل و خرافه پرستان تاریخ! از این دسته اند.

************

پی نوشت:
۱- بیت شعر بالا رو اینجا دیدم.

۲- بدون این که فکر کنی، خودت رو همین الآن جای مادر یه سرباز بذار که درست همین الآن دم در خبر شهادت فرزندت رو بهت دارن می دن، چه حالی داری؟ چی کار می کنی؟

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 0:35 توسط محمد صادق |


سلام

نمی دونم، یحتمل امام رضا طلبیده که یهو و بی هیچ مقدمه ای، صبح که بابام از خواب پا شد گفت: بریم مشهد؟...

خلاصه خدا خواست که امشب ساعت ۹.۵ به سمت بهترین جای ایران رهسپار شیم. خیلی دغده دام این مطلب آخری رو زود تر جمع و جور کنم ولی انگار سریع تر از این نمی شه. به یاد همتون هستم. شما هم ما رو به یاد داشته باشید... التماس دعا...یا علی

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 18:1 توسط محمد صادق |


بسم الله النور

گروه دوم دشمنان علی (ع)، مارقین اند. انسان های رقیق القلب و زاهد. نماد این گروه خوارج اند.

این گروه متدین و پایبند به اصول و قوانین دین وحتی مجاهدان و فداکاران در راه عقاید خودند. افرادی پر شور، پر حرارت و عاشق. معمولا با سواد اند و از قشر متوسط جامعه. هرگز دنبال زیاده خواهی و سهم خواهی نیستند. اگر با این افراد دمخور شویم، آنان را از زهاد و پارسایان و عباد خواهیم یافت. مدام بر لب ذکر می گویند و به عبادات عشق می ورزند. از حافظان یا قاریان و یا لا اقل از عاشقان درجه یک قرآنند. چهره هایی نورانی (بخوانید آفتاب نخورده) و پیشانی ای پینه بسته دارند.

 بیشتر اعتقادات خود را چه در مورد اصول دین و چه در مورد فروع دین، از تقلید از عالمان دریافت کرده اند و معمولا خود صاحب نظر نیستند.

کمتر در مجالس علمی و یا موعظه شرکت می کنند و بیشتر در هیئات و محافل تلاوت و ختم قرآن حضور دارند.

ویژگی اصلی این گروه آن است که شور فراوان ولی شعور اندک دارند. اهل تفکر نیستند. ارزشی برای آگاه شدن و آگاهی بخشیدن قایل نیستند. گرچه اهل امر به معروف و البته بیشتر نهی از منکر اند، ولی شرکت در مجالس وعظ را اتلاف وقت و فرصت سوزی برای کسب حال معنوی ای که از اذکار و عبادات و ادعیه بدست می آورند، می دانند.

این گروه از وضع فعلی خود راضیند و خود را غرق لذات می دانند و معمولا از لذات دنیوی (البته بنده به شخصه معتقدم اگر مسلمان واقعی باشیم، نباید مرزبندی ای بین لذات دنیوی و اخروی قائل شیم که توضیح این مطلب از بحث خارج است) چشم پوشی می کنند. از این رو، تلاش برای هدایت این گروه بسیار سخت بوده و احتمال بازگشت آنان به راه راست بسیار کم است.

تناقض یا دیالکتیک بسیار جالبی در این گروه مشاهده می شود و آن این است که این افراد، از علما و با سوادان اند و در عین حال از بی شعوران و نا آگاهان!

ایشان اهل جهاد و مبارزه با آن چه مظاهر خلاف شرع می دانند هستند. پر شور و متعصبانه. جالب آن که اگر در سلوک یا مبارزات خود ، متوجه بشوند که مرتکب اشتباه شده اند، آن را به گردن دیگران می اندازند و خود را – به علت آن که خود را مظهر حق می دانند- تبرئه می کنند.

بدون آن که در قرآن –یا روایات- تفقه و اندیشه کنند، از ظاهر آیات استفاده کرده و همان ظاهر را به عنوان تفسیر قرآن انتخاب می کنند. از این رو، اهمیتی برای سنت و شیوه ی زندگی و رفتار پیامبر قائل نیستند.

گرچه این گروه را نمی توان ابزار دست قاسطین بر شمرد، چرا که در "حقیقت" این دو گروه با هم سازگاری ندارند و مارقین، دشمنان قلسطین اند، اما در "واقعیت" بهترین یاران قاسطین اند و بیشترین خدمت را به آنان می کنند. و چون قاسطین عمل خود را آگاهانه انجام می دهند ولی این گروه نادانسته با حق و عدل در مبارزه اند، همواره قاسطین از وجود مارقین بهره می برند...

یا علی

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 21:28 توسط محمد صادق |


بسم الله النور

...خمره های منقوش در حجره های میراث

عرفان لایت با طعم نعنا

شک دارم به ترنه ای که زندانی و زندانبان همزمان زمزمه می کنند...

در توضیح قاسطین چند تا نکته جامونده بود:

قبلش یه نگاه به قطعه شعر زیبای بالا از حسین پناهی بندازید... اینجاش که میگه: خمره های منقوش در حجره های میراث، شما رو هم یاد: و تاکلون التراث اکلا لما، نمی اندازه؟...

عرفان لایت با طعم نعنا... شما رو هم یاد عرفا! و شعرایی میاندازه که تا یه پک به دود مورد علاقشون! نزنن، یا یه پیمانه کوفتی –آب شنگولی- بالا نرن، طبع عارفانه-شاعرانشون گل نمی کنه، نمی اندازه؟. طبع هم که رو نشه، طبعا هیچ اثری زاییده نمی شه.

ترنه ای که زندانی و زندانبان همزمان زمزمه می کنند. قاسطین هم سعی می کنند خودشان را به اعتقادات مردمی و عامه پایبند نشان دهند. برای همین، معمولا از دست مایه های مذهبی-عرفی رایج در جامعه ای که باهاش در ارتباطند، برای پیشبرد اهدافشون استفاده می کنند.

از نمرود گرفته تا فرعون تا ابوسفیان تا معاویه تا هارون الرشید تا شاه عباس صفوی تا ملک فهد تا بوش تا مدیر مایکروسافت تا مالک باشگاه یوونتوس ... تا همه ی علمای درباری ویا اختلاس گران دنیا.

به هر حال، این گروه از هر ابزاری که حتی قانون، برای رسیدن به منافع خود، استفاده –بهره- می برند:

ببین دیازپام 10 خورانده اند خلق را

... ببین چگونه پول می دهیم نفت و آب و برق را

ببین چگونه احاطه کرده اند از "عدد" فکر خلق را!

و این آیه مرتبط هم برای اتمام بحث:

قال الذین کفرو للذین آمنو، انطعم من لو یشا الله اطعمه؟!، ان انتم الا فی ضلال مبین!

کافران به ایمان آوردگان گفتند: آیا به کسانی که اگر خدا می خواست به آنان طعام می داد، طعام دهیم؟! این گمراهی واضحی است!

****************

پی نوشت: البته اگه جناب اک-قر-را-بر-یم خودشون رو معرفی نکنند، من بعد از این هیچ عکس العملی به نظراتشون نشون نمی دم. اما باید بهشون عرض کنم: خدا این همه به شما با دینا لطف داشته و ازتون گذشته... خدا وکیلی خیلی حسودیه که نمیتونین ببینین خدا از ما بی دینا هم میگذره! البته نمی دونم چرا یه همچین حسی بهتون دست داده بوده ولی خیلی خوشحال می شم اگه بهم بگید. همین.

یا علی

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 0:40 توسط محمد صادق |


بسم الله النور

سلام

نمی تونم بدون این که اینا رو بگم، به سراغ ادامه ی بحث برم.

امروز رفتم نماز جمعه (محض تنوع: تف به سالوس)، دو تا منظره یکی در نهایت زیبایی و لذت بخشانه، و دیگری در اوج زشتی و حالگیرانه!

اولیش این بود که وقتی آقا شروع کرد به خطبه ی عربی، کمی نگاه نگاه، به اطرافم انداختم، باورم نمی شد دو صف جلوتر سید جواد هاشمی نشسته بود! خیلی کیفول شدم! با نهایت آرامش و بدون این که حتی یک ذره خودش رو بگیره، کناری نشسته بود و اگه کسی هم می خواست باهاش عکس بگیره یا امضاء بده، با آغوش باز قبول می کرد... چقدر نوجوان ها و بچه سال ها خوشحال شده بودن...

دومیش برا وقتیه که، هنوز زنگ صدای آقای خامنه ای تو گوشمون مبنی بر: در جامعه التهاب ایجاد نکنید، صدا می کرد، چند تا احمق عوضی اینور و اونور وایستاده بودند و برگه هایی به عنوان: "به داد اسلام برسید" پخش می کردند که محتواش این بود که: شما نمی دونید، تو امارات یه سریال توهین آمیز داشته پخش می شده، مسئول های اونجا با این که عربن و سنی، جلوش رو گرفته اند، اونوقت مسئولای صدا و سیمای ما جلوی سریال "بزنگاه" که اله و بله رو نمی گیرن. این سریال فلانه، و بیسار رو ترویج می کنه. یعنی الآنه که اسلام در خطر بیافته! بیاید و به داد اسلام برسید که الآن از دست می ره. محض خدا یه نگاه به قسمت اول بندازید که چطور چند هنر پیشه ی دسته چندم! آیین کفن و دفن را تمسخر کرده اند... خلاصه اگه این برگه رو تونستید کپی بگیرید و به بقیه هم بدهید و الا لااقل این برگه ها برای مجلات و نشریات ببرید تا چاپ کنند...

اگر این کار ها رو نکنید مسئولید و در آخرت باید جواب اسلام را بدهید!...

...

یاد مقاله ی دهخدا تو چرند و پرند افتادم (خلاصه):

ای مردمکان! برای خاطر خدا به فریاد من برسید.

من بچه بودم پیش یک آخوند خانه-شاگرد شدم. هروقت بیکار بودم پیش بچگان می نشستم. آخوند دید من دلم می خاد بخوانم، درسم داد ملا شدم.

در کتاب نوشته بود، آدم باید دین داشته باشد، هرکس دین ندارد، جهنم می رود. از آخوند پرسیدم: دین چه چیز است؟ گفت: اسلام است.

بعد من بزرگ شدم، گفت دیگر به کار من نمی خوری. من خانه-شاگردی می خواهم که خانه ام بِرَد، زنم ازش روی نگیرد. تو بزرگی، برو. از پیش آخوند رفتم، گدایی می کردم.

یک آخوند به من گفت برو خانه ی امام جمعه خرج می دهد، پول هم می دهد... وقف مدرسه ی مروی را میرزا حسن آشتیانی از او گرفته می خات پس بگیرد.

من رفتم خانه ی امام دیدم مردم خیلی اند، می گفتند: دین رفت! معطل شدم که چطور دین رفت... خیال کردم بلکه آخوند نمی دانست دین ملک وقف است.

... در بازار هم شنیدم می گویند: دین از دست رفت. شلوغ بود، گشتم فهمیدم میرزا حسن می خواهد برود، گمان کردم دین میرزا حسن است. خیال کردم چطور میرزا حسن را داشته باشم که جهنم نرم، عقلم جایی نرسید.

... آن روز ها در شابدلعظیم بودم، خیلی طلاب آمدند، می گفتند: دین رفت. بعد فهمیدم احمد قهوه چی را سالارالدوله به عربستان خواسته، پسر میرزا حسن طلاب را فرستاده که از شابدلعظیم برگردانند.

خیال کردم دین احمد قهوه چی است. اتفتق افتاد احمد را دیدم، خیلی خوشم آمد. گفتم بلکه طلاب راست می گفتند، من نمی توانستم داشته باشم، این پسر خرج داشت. من گدا بودم... دیدم ناچارم به جهنم بروم که دسترسی به دین ندارم.

بعد پیش یک سمسار نوکر شدم. یک دختر خیلی خوب داشت و یک دختر خیلی خوب هم صیغه کرد. صیغه اش را خدیجه مطرب برد برای عین الدوله، و به یک سید که برادرش مجتهد بود، دخترش را شوهر داد که بعد، از خانه ی شوهر او را دزدیدند.

سمسار می گفت: دین رفت! نفهمیدم دین کدام یکی بود. خیال می کردم دین هرکدام باشد، چیز خوبی است. چون از دین داشتن خودم نا امید بودم، به جهنم راضی شدم و طمع به دین نکردم.

یک روز هم یکی میگفت: سه هزار تومان پیش فلان شیخ امانت گذاشته ام، حاشا کرده است، دین رفت!...

باری سر گردان مانده ام که آیا دین کدامیک از آن هاست... برای خاطر خدا و آفتاب قیومت به من بگویید که من از جهنم می ترسم....

...

می خواستم خیلی چیزای دیگه هم بگم، انشاالله بعدا.

شب های قدره، تا چهارشنبه آپ نمی کنم. شما رو به خدا بنده را هم دعا کنید که خیلی محتاجم. التماس دعا... یا علی

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 18:43 توسط محمد صادق |



 



Design by : Night Skin